تو ای شیرین ترین رویای فرهادی

به چشمان من ویران چه آبادی

تو در اوج سکوت سینه ام هستی

به شادی نقطه ی آغاز فریادی

تو تنها مملو از آیینه و نوری

تو از جنس پرستوهای آزادی

تو در شبهای من زیبا تر از ماهی

تو در رویای من چون یک پریزادی

دگر این بار می دانم که می خوانی

برای من سرود خوب آزادی

به یادت می زنم فریاد برخیز و

ز این عاشق که متروک است کن یادی

پیام مجاوری مقدم