انتظار
در خانهام آن خانه برانداز نیاید
دل را پی آن ماه فرستم به صد امید
ای وای به من گر رود و باز نیاید
تا بال گشودم پرم از شعلهی غم سوخت
پروانه همان به که به پرواز نیاید
دور از تو به تن مانده مرا جان ضعیفی
کآن هم به لب از طالع ناساز نیاید
با تیر غمت لب به شکایت نگشودم
از کُشتهی شمشیر تو آواز نیاید
یک دم به هوای دل من گوش فرادار
کاین نالهی جانسوز ز هر ساز نیاید
در پای تو افتد رهی و جان دهد امروز
فرصت اگر از دست رود باز نیاید
رهی معیّری
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من