خیال هر شبم ...
روز از آن خودت رویای شب را پس بده
راحت من را بگیر و تاب و تب را پس بده
چیده ام در سینی لب خوشه ی لبخند را
دانه ای بردار و سینی رطب را پس بده
لب گرفتی از من و گفتی سحر پس می دهم
صبح شد بد قول! قدری از طلب را پس بده
هرچه را کردم تصور در خیال هر شبم
مثل آن چاهی که کندم زیر لب را پس بده
گوشه ی پیراهنت در شرط تملیک من است
در بیار از تن به بیمارت مطب را پس بده
مهدی زمستان
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت توسط هیچکس!
|
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من