خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید ...

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم، بنشینید و هوارم بزنید
باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که بد بودم و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید
ای آنها که به بی برگی من می خندید
مرد باشید و... بیایید و کنارم بزنید...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط هیچکس!
|
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من