باز شب شد ...
باز شب شد چقدر تنهایم
گفته بودی که شبی می آیم
باز شب شد و از پنجره ام
همچنان راه تو را می پایم
کنج این پنجره ها شب همه شب
منم و گریه های های هایم
پشت این پنجره ها تا به سحر
پنجه بر پیکر شب می سایم
نکند بیهوده عمر خود را
پشت این پنجره می فرسایم
نکند بیهوده تکرار شود
قصه چشم به راهی هایم
باز چون دیشب و شبهای دگر
می روم پنجره را بگشایم
باز شب شد شب و از پنجره ام
همچنان راه تو را می پایم
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط هیچکس!
|
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من