دیوار می کشند به دورم سکوت ها

دیگر دمی نماند به نای فلوت ها

در انتهای جاده پر و بال می زنیم

چونان پرندگان به زمان سقوط ها

پروانه های شهر اسیر قفس شدند

من ماندم و خیانت این عنکبوت ها

سوغات باغبان زمین درد بود و درد

یک مشت زخم تیغ بر اندام توت ها

ای سالکان راه طریقت حذر کنید

شیطان نشسته است میان قنوت ها ...

محمود غریبی