چوپان گله نیز به فکر دریدن است ...
شهری که قلب هاش ز فولاد و آهن است
شهر هزار توی پر از وحشت من است
جایی که باز شاعری از نسل هیچ ها
در خود فرو نشسته و در حال مردن است
پس کوچه های شهر پر از رد گرگ هاست
چوپان گله نیز به فکر دریدن است
کابوس نا تمام بهار است این زمین
وقتی که فصل هاش پر از ترس بهمن است
این شهر ، شهر تیره ی تا سال ها سیاه
این خاک مرده خانه اجدادی من است
محمود غریبی
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط هیچکس!
|
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من