هان ای سگان کوی، نگهبان کیستید

بر خانه های غم زده دربان کیستید

خان کرم کجاست که اینگونه هاج و واج

هی پارس میکنید سحرخوان کیستید

چیزی زما به غیر همین استخوان نماند

منت پذیر سفره ی بی نان کیستید

شاید که صاحبان شما نیز مرده اند

بی صاحبان غم زده، ازآن کیستید

جز زوزه های تلخ شما، نغمه ای نماند

این گونه نوحه کرده ، زهجران کیستید

بر لاشه ی تعفن ما هم گذر کنید

مردار بهتر است ، پی جان کیستید

دیگر کسی به نکبت بودن دچار نیست

هان ای سگان کوی ، نگهبان کیستید

امین عدنانی