مسلح کن تفنگ دیگری!
منتظر هستم ! مسلح کن تفنگ دیگری!
سمت من شلیک کن حالا فشنگ دیگری!
پشت هر لبخندت اخمی تلخ پنهان گشته است!
غالباً خفته ست در هر صلح ؛ جنگ دیگری!
مثل یک دیوانه دنبالت به راه افتاده ام
سمت من پرتاب کن - از لطف- سنگ دیگری!
من بمانم یا که نه ؟! تکلیف را معلوم کن!
نیست دیگر بیش از این وقت درنگ دیگری!
عاقبت بر پایه ی قانون جنگل میشویم –
تو غزال دیگری و من پلنگ دیگری!
من که دنبال شکارت نیستم آهوی من!
آمدم بلکه نیفتی توی چنگ دیگری!
اصغر عظیمی مهر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط هیچکس!
|
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من