ماهیان اسیر ...
در هم تنیدهایم چو گلهای نسترن
گاهی تو سرخ میشوی و گاه نیز من
در هم تنیدهایم چنان شاخههای تاک
سرمستِ طعمِ نوبرِ انگورِ در دهن ...
عشق است میکِشد به تغزل لب مرا
عشق است اینکه میکِشدم سوی خویشتن
ما مثل ماهیان اسیریم در دو تنگ
یک روح عاشقیم که آواره در دو تن ...
دیوانگانِ شهرِ غم انگیزِ عاقلان
بیهوده نیست هر دو غریبیم در وطن
یوسف! مرا به سمت زلیخا شدن مبر؛
ترسم که باز پاره کنم بر تو پیرهن ...
الهام امین
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۴ ساعت توسط هیچکس!
|
سازها یاد تو آرند، از آن رو دل من